معرفی کتاب هابیت یا آن جا و بازگشت دوباره

اثر جی. آر. آر. تالکین از انتشارات روزنه - مترجم: رضا علیزاده-داستان ماجرایی

ارسال شده توسط ایران کتاب در تاریخ دوشنبه 23 بهمن 1396
اما هابیت یعنی چه؟ هابیت‌ها مردم کوچکی هستند، کوچک‌تر از دورف‌ها، عاشق صلح و آرامش و زمین‌های زراعی خوب‌اند. از ماشین بدشان می‌آید، اما ابزار را ماهرانه به کار می‌برند. چالاک‌اند، اما دوست ندارند عجله کنند. چشم و گوش‌شان تیز است. خیلی زود چاق می‌شوند. لباس‌های به رنگ روشن می‌پوشند، اما خیلی کم کفش به پا می‌کنند. داستان این موجودات دلچسب است. داستانی به خودی خود کامل، اما پر از نشانه‌هایی که خبر از آینده می‌دهند. این کتاب روایت ماجراهای‌ بیل‌بو بگینز، همان هابیت سفر کرده و سرگردان است که حلقه یگانه قدرت را پیدا می‌کند (و بعضی‌ها می‌گویند دزدید) و با خود به شایر آورد؛


خرید اینترنتی کتاب هابیت یا آن جا و بازگشت دوباره
معرفی کتاب هابیت یا آن جا و بازگشت دوباره
جستجوی کتاب هابیت یا آن جا و بازگشت دوباره در گودریدز

معرفی کتاب هابیت یا آن جا و بازگشت دوباره از نگاه کاربران
610. The Hobbit = There and Back Again, J.R.R. Tolkien
The Hobbit, or There and Back Again is a childrens fantasy novel by English author J. R. R. Tolkien. It was published on 21 September 1937 to wide critical acclaim, being nominated for the Carnegie Medal and awarded a prize from the New York Herald Tribune for best juvenile fiction. The book remains popular and is recognized as a classic in childrens literature.
عنوان: هابیت - آنجا و بازگشت دوباره؛ جی.آر.آر. تالکین؛ ادبیات فانتزی انگلستان برای نوجوانان؛ تاریخ نخستین خوانش: ماه نوامبر سال 2004 میلادی
مترجمین: رضا علیزاده؛ نازنین پوریان؛ سپیده حبیبی؛ فرزاد فرید؛ شاهده سعیدی؛ پریا آقاسی بیگ؛ ماه منیر فتحی؛
نمیدانم چندبار این هابیت را خوانده ام، همیشه تا نام بیلبو را میشنوم پرواز میکنم، لابد شمایان هم فیلمش را دیده اید
هابیت‌ها گونه‌ ای از موجودات خیالی در رمان‌های تالکین هستند که در سرزمین میانه و شایر زندگی می‌کنند. هابیت‌ها نخستین بار در کتاب هابیت تالکین مطرح شدند. شخصیت اصلی این داستان، بیلبو بگینز هابیتی ست که ماجراهایی دارد. شخصیت اصلی مجموعه ی ارباب حلقه‌ ها، فرودو بگینز نیز یک هابیت است. در کتاب هابیت، تالکین هابیت‌ها را موجوداتی کوچک توصیف می‌کند که نصف قد انسان را دارند، لباس‌هایی به رنگ روشن می‌پوشند، کفش به پا نمی‌کنند (کف پاهایشان به طور طبیعی پوستی چون چرم دارد) و پاهایشان پوشیده از موهای ضخیم و مجعد است. از نظر اخلاقی تالکین هابیت‌ها را موجوداتی خوشرو، خوش خوراک و به دور از ماجراجویی توصیف می‌کند
باد در خلنگ زار ِ پژمرده میوزید
اما در جنگل هیچ برگی بر درخت نمیجنبید
شب و روز سایه آنجا را گرفته بود
و موجودات اهریمنی خاموش به زیر درختان خزیدند

باد از کوهستان سرد وزیدن گرفت
و همچون موج غرید و غلطید
شاخه ها آه کشیدند و جنگل نالید
و برگ درختان بر روی خاک ریخت

باد از غرب راه شرق در پیش گرفت
و هر جنبشی در جنگل فرومرد
اما رها شد صدای زوزه اش
خشن و گوشخراش در سرتاسر مرداب

هیس هیس علف ها برخاست، و منگوله هاشان خم شد
جگن ها به خش خش درآمدند
بر روی آبگیر پر موج، و زیر آسمان سرد
آنجا که ابرهای پرشتاب، پاره پاره شکافتند

بر تنها کوه برهنه گذر کرد
و برفراز کنام اژدها وزید
آنجا سیاه و تاریک، افتاده بود تخته سنگهای بی روح
و دودی به هوا برخاست

جهان را وداع گفت و به آسمان پرگشود
از فراز دریاهای پهناور شبانه
ماه برفراز تندباد بادبان کشید
و اخگر ستاره ها در برابر دم آن برافروخت
ص 190 و 191 کتاب. ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
تالکین استاد زبان دانشگاه آکسفورد بود و یک روز هنگامی که برگه‌های دانشجوها را تصحیح می‌کرد روی یک برگه‌ی خالی این جمله را نوشت: «داخلی سوراخی توی زمین هابیتی زندگی می‌کرد.» این جمله ذهنش را مدام مشغول کرد و شروع به نوشتن کتاب «هابیت» کرد. بعد از انتشار و استقبال خوب از این کتاب، ناشر به تالکین پیشنهاد داد که کتاب دیگری مشابه هابیت بنویسد و تالکین شروع کرد به نوشتن «ارباب حلقه‌ها» می‌شود گفت هابیت یک جورهایی مقدمه‌ی ارباب حلقه‌هاست.
هابیت‌ها موجوداتی شبیه انسان هستند با قدی بسیار کوتاه و پاهایی بسیار بزرگ که به آنها کمک می‌کند آرام و بی‌سرو‌صدا راه بروند و مخفی شوند. هابیت‌ها خانه‌‌هایشان را توی زمین می‌سازند و موجودات آرام و محافظه‌کاری هستند و کاری با دیگران ندارند. داستانِ کتاب در مورد هابیتی است به نام «بیلبو بگینز» که یکی از اجدادش مانند بقیه‌ی هابیت‌ها محافظه‌کار است اما از جدِ دیگرش رگِ ماجراجویی را به ارث برده. یک روز گندالف (جادوگر خاکستری) بگینز را می‌بیند و برای عصرانه مهمانش می‌شود، اما ماجرا فقط یک مهمانی ساده نیست و جادوگر به همراه چند دورف به آنجا رفته تا بیلبو بگینز را به یک سفر ماجراجویانه و پر از خطر دعوت کند.
هرچند که هابیت برای مخاطب نوجوان نوشته شده اما خواندنش برای بزرگ‌سال‌ها هم جذابیت دارد. یک جاهایی از کتاب ریتم داستان کند می‌شود، اما آخرهای کتاب دوباره ریتم خوبی می‌گیرد و ماجراها جذاب می‌شوند. توی کتاب‌های هابیت و ارباب‌ حلقه‌ها تالکین از زبان‌هایی که خودش ساخته استفاده کرده. یکی از چیزهایی که برایم جالب بود اینکه هیچ شخصیت زنی در این داستان حضور ندارد.
توی این لینک می‌توانید ویدیوی مقایسه‌ی ج.آر.آر. تالکین را با ج.آر.آر مارتین به صورت رپرا هم ببینید :)
https://goo.gl/7Zhqfw

مشاهده لینک اصلی
بعضی از کتاب ها تقریبا غیرممکن است برای بررسی. اگر یک کتاب بد است، چگونه می توانیم در معرض خطاهای آن باشیم! اما اگر کتاب خوب است، چگونه می توانید هر توصیه ای را مطابق با کتاب ارائه دهید؟ به استثنای اینکه شما نویسندهی ارزش برابر برای کسی هستید که کارتان را مرور میکنید، به نظر شما چه ویژگیهایی از پروسه و مشاهدات باید به طور کامل به کارهای زرق و برق بپردازید؟ Hobbit در یک سطح به سادگی یک داستان ماجراجویی جذاب، شاید یکی از جذاب ترین و پرماجرا ترین تا کنون گفته است. وجود دارد، ببینید که ساده است که بود؟ اگر بخواهید آن را بخوانید، باید، زیرا کاملا لذت بخش است. در بعضی از سطوح، کمی بیشتر برای گفتن وجود دارد. لذت بردن از داستان به عنوان سرگرمی ساده که به معنای آن بود. آن را به فرزندان خود بخوانید و از هیجان و شادی که از چهره آنها می آید لذت ببرید. این به اندازه کافی است. اما اگر فقط سرگرمی ساده بود، فکر نمی کنم چیزی بیش از یک کتاب خوب باشد. در عوض، این داستان کودکان ساده واضع و جذاب است. آن را می کشد و اشاره به چیزی بزرگتر و بزرگتر، و آن را به عنوان یک از ظرافت ترین ذهن ها، بدون آن که احساس می کند که آموزش، سخنرانی و یا تسلیم شدن است، دستور می دهد و سخنرانی می کند. به شکلی که شکایت من را بررسی کرده است فقط یک تغییر در یکی از مشاهدات بسیار جالب توجه است که تولکین در \"هابیت\" می نویسد زمانی که شکایت می کند که داستان یک زمان خوب همواره به سرعت بیان می شود، اما یک داستان از زمان های شرار اغلب نیاز به کلمات زیادی برای پوشش وقایع آن دارد. چگونه اغلب این ایده را جذاب می کند. همچنین با بازبینی داستان، با شیوه های بی نظیری بی نظیر که ظاهری مودبانه دارند، اما نه به لحاظ روحی، و مدیتیشن دائمی گاندالف در معنای صبح امروز، بازبینی می شود. چقدر بینش درون پنهان است طنز ملایم گندالف! چقدر اغلب ما خودمان را پیدا می کنیم، مانند بیلبو، چیزی که ما واقعا نمی دانیم و با استفاده از کلمات به معنی چیزی بسیار متفاوت با معنی ساده خود! چقدر اغلب ما خودمان را می گوئیم: @ من نمی خواهم بی ادب باشم، اما ... @ در واقع ما به معنی، @ من بسیار به معنای بی ادبی است، و در اینجا آن را می آید! @ اگر ما به معنای نبود ببخشید، مطمئنا نمی خواهیم بگوییم چه می گوییم در عوض، منظورم این است که @ بی ادعا هستم، اما من نمی خواهم شما فکر کنید فردی که به طور معمول بی ادب است فکر می کنم ... @ یاIm قصد دارم خودم رو به جلو ببرم، اما من نمی خواهم تو را به عنوان کسی که فکر می کنم فکر می کنم به طور معمول خیلی متکبر ... @ و یا حتی،Im رفتن به بی ادب، اما من نمی خواهم به خودم فکر کنم به عنوان کسی که بی ادب است، بنابراین من می خواهم به تظاهر به من نه بی ادب ... @ من فکر می کنم این است که چه این کار را بیش از یک کتاب خوب انجام می دهد، اما یکی از بهترین هاست. Tolkien قادر است به آرامی ما را به خاطر نقصهای انسانی ما سوق دهد، و این کار را بدون اتخاذ هرگونه بدبینی یا خودخواهانه که بسیار رایج است با کسانی که به دنبال انزجار از بشریت هستند، به دلیل نقصان آن آشکار می کند. ما در مورد قهرمان هایی که قوی و ظریف از شکل هستند، فانتزی می کنیم، و ما تا زمانی که ادبیات ما را ثبت کرده اید، در اختیار داشته باشید. کتاب های کمیک ما با کسانی که قهرمانان اسطوره ای نپالان هستند پر شده اند و فضایل انسانی اغراق آمیز همیشه ارزش دارند، هرچیزی که ممکن است برای آنها صادق باشد، مردم را خوب می بیند. این آژاکس های مدرن، هلن و آیشیل در دفتر جعبه غالب می شوند و تصور می کنیم که زندگی فانتزی ما بیشتر در درون ما دخیل است. مطمئنا، ابرقهرمان فانتزی ما ممکن است اخلاق فوق العاده انسان را به همراه توانایی های فوق العاده اش برای ضربه زدن به لب به لب بکشاند، جنس مخالف را جذب کند و اراده اش را بر دیگران تحمیل کند، اما همیشه به فانتزی قدرت ما بستگی دارد و در نهایت ثانویه است روحیه شخصیت Tolkiens از Heracles، Lancelot، Beowulf، یا Batman - کوتاه، کوچک، دنیوی و ضعیف متفاوت است. از همه شخصیت های اصلی داستان، او احتمالا حداقل از ویژگی های قهرآمیز قهرمانانه - توانایی های رزمی دارد. و در عین حال، او در واقع صرفا میانگین جو نیست. بیلبو همانقدر قهرمان ایده آل شده اغراق آمیز است که هارکل ها آن را دارند، و این فقط آن دسته از ویژگی هایی است که در آن بیلبو تقریبا غیر انسانی است و این ویژگی هایی است که ما معمولا در مورد داشتن خودمان فریاد می زنیم. بیلبو ملایم است او ساده است او فروتن است قدرت و ثروت برای او بسیار جذاب است. او مهربان است. او کمتر از سهم خود می گیرد، و آن را که او می دهد دور است. او یک صلحبان است اگرچه به اشتباه زندانی شده است، او هیچ خشم و عصبانی ندارد و هیچ تلاشی برای انتقادهائی که به وی انجام داده است ندارد. بلکه به خاطر سرقت مواد غذایی عذرخواهی می کند و پیشنهاد می کند که در زمان بازپرداخت به مراتب بیشتر از آنچه که انجام شد، پرداخت شود. گرچه بدرفتاری می کند، هیچ دشمنی ندارد. او هرگز خود را به جلو نمی برد، اما وقتی که دیگران انجام می دهند، هرگز سیر نمی کند. چقدر اغراق می کنیم که این نوع قهرمان متفاوت است، و با این حال چقدر بهتر است که ما آن را انجام دهیم؟ اگر ما، همانطور که تورین می تواند در قلب ما اعلام کند، چقدر بهتر خواهد بود، اگر شما بیشتر از شما می دانید، فرزند مهربان غرب، بیشتر از شماست. برخی از شجاعت و برخی از خرد، در اندازه گیری مخلوط شده است. اگر بیشتر از ما ارزش غذا و تشویق و ترانه بالای طلا را حفظ کنیم، این یک دنیای جادویی خواهد بود. @ چقدر وقت است که ما پس از همه چیز غلط گرسنه باشیم؟ ما واقعا اگر ما داشته باشیم چه سود

مشاهده لینک اصلی
]

مشاهده لینک اصلی
چند روزی است که من در واقع فکر می کنم که هابیت فروتنانه تر از برادرش بمبوت است، پروردگار حلقه ها\n. داستان بسیار سخت تر و بیلبو شخصیت بسیار جذابتری نسبت به فردو است. من هم فقط این شعر را دوست دارم، از The HobbitFar بیش از کوه های مه آلود سرد و سیاه چاله های عمیق و غار oldWe باید به دور از شکستن روز به دنبال زرق و برق دار زرق و برق کم رنگ. کوتوله های جاه طلبی ساخته شده در طول سال، در حالی که چکش ها مانند زنگ زنگ در مکان های عمیق، جایی که در اتاق های توخالی زیر سقوط می کند. برای پادشاه باستانی و پروردگار پروردگار، بسیاری از شمشیرهای طلایی خیره کننده شکل داده و ساخته شده اند و نور آنها را در سنگ های قیمتی پنهان شمشیر پنهان می کنند. در گردنبند های نقره ای آنها ستاره های گلدار را بر روی تاج های آویزان کردند اژدهای آتش، در سیم پیچ خورده، نور ماه و خورشید را مشغول کرده است. در بالای کوه های مرطوب سرد، سیاه چاله ها و غارهای قدیمی ما باید دور، روزهای تعطیل، برای ادعای طلا فراموش شده ما .بچه هایی که آنها برای خودشان حک شده اند. طلا؛ جایی که هیچ کس نمی فهمد آنها دراز کشیده بودند و بسیاری از آهنگ ها آواز خواندن توسط مردان یا elves نامعقول بود. درختان در سرزندگی سرگردان بودند، باد در شب غرق شد. آتش سوزی قرمز بود، آن شعله ور گسترش؛ درختان مانند مشعل لعاب نور. زنگ ها زنگ زدند و مردان با چهره های رنگی نگاه می کردند؛ اژدهایان شدید تر از آن که آتش را پایین بیاورند و خانه هایشان ضعیف باشد. کوه دودی در زیر ماه؛ کوتوله ها، صدای قصیده شان را شنیدند. آنها فرار کردند سالن به مرگ fallBeaneath پاهای خود را، در زیر ماه. بیش از کوه های مهیج grimTo سیاه چال عمیق و غار کم رنگ ما باید دور، روز به روز، به نفع خود هارپ و طلا از او

مشاهده لینک اصلی
طرفداران Tolkien عزیز: لطفا یک نظر را ترک کنید اگر شما به نفرت نفرت - من فقط آن را حذف کنید. من خوشحالم که شما از کارهای Tolkiens لذت می برید، اما من واقعا اجازه دارم که چنین احساسی داشته باشم، مهم نیست که چقدر رسوایی این ایده را پیدا می کنید. متشکرم. برای اینکه عادلانه باشد، این یک داستان سرد است. تخیل آقای Tolkien بی پایان است و من برای او بسیار احترام می گذارم. قادر به ایجاد یک جهان کاملا جدید، جادویی و همه این موجودات در آن است .. کاملا شگفت انگیز است. اما این نیز یک داستان بسیار طولانی است و من خودم تلاش کردم تا کار را انجام دهم. خواندن نباید شغلی باشد؛ به نظر می رسید سرگرم کننده و آرام باشد. برای من The Hobbit یک داستان جذاب نیست - من دائما پریشان شدم و پاراگرافها را از دست دادم. داستان به خودی خود بسیار عالی است، اما به طوری که گفته می شود جادو ناپدید می شود. من کاملا مطمئن نیستم که چگونه توضیح بدهم شاید این همان شیوه ای بود که نوشته شد، یا این که آنها پیش از آنکه چیزی اتفاق بیافتد، مدت زیادی طول بکشد. من همچنین باید به انتهای فوق العاده انتحاری Smaug اشاره کنم، و این واقعیت است که من نمی توانم به یکی از دوفور جدا شوم. و آهنگ ها! مرلین عزیز، آهنگ ها! احساس کردم که من در موزیک سرگردان بودم. غمگینم که من آن را خیلی دوست ندارم. آرزو می کنم. در هر حال، هنوز یک داستان سرد است.

مشاهده لینک اصلی
از یک سوراخ در زمین یکی از شخصیت های مورد علاقه من در تمام دوران، یکی از قهرمانان بی رحمانه و غیر قابل انکار Bilbo Baggins بود. هابیت به عنوان یک کودک، تخیل جوانم را منحرف کرد، باعث برانگیختن خاطرات روزمره و کابوس وحشتناک شد. به عنوان یک نوجوان، کتاب ساخته شده من می خواهم برای تبدیل شدن به یک نویسنده از داستان های فوق العاده ... یا شلوار، زندگی می کنند در یک سوراخ و سیگار کشیدن لوله. رمان Tolkiens به عنوان یک بالغ، یک پیوند به دوران کودکی من را حفظ می کند، خاطرات قدیم را حفظ می کند و موجب احساسات ابدی می شود. مشکلات با ترول ها، کسانی که عنکبوت لرزان، پیدا کردن گنج، اکتشاف غار، معماهای در تاریکی ... این همه در عشق من به ماجراجویی اضافه شده است. من به خاطر استینگ، بسیاری از شمشیر های چوبی تزئینی را در کارگاه زیرزمین پدرم ساختم. خنده دار نیست، حتی اگر زنگ زده بودم ... اما آقای Baggins با اندازه پینت، شخصیت مغناطیسی کامل را برای یک فرد جوان ایجاد می کند. او در مورد یک اندازه کودک است، اما او بالغ است. مشابه، اما چیزی که به دنبال آن است. قد و قامت او، فرارهای نامعمول و پیروزی خود را که بسیار رضایت بخش بود، ساخته بود. چیزی بیش از ماشینهای کشتار با عضله نیست که شمشیرها را اندازه اندازه تیغه آسیاب بادی داشته باشد. من این داستان فوق العاده را چندین بار خواندم، بارها و بارها فیلم 70 ساله فیلم را تماشا کرده ام و روزها با نگرانی بی وقفه شمارش کرده ام تا زمانی که پیتر جکسون فیلم جدیدی را منتشر کرد. من ادامه می دهم به خواندن Hobbit دوباره و دوباره، برای جاده هرگز، تا کنون ادامه دارد ... پیوست بررسی نوع بررسی Hobbit، نسخه فیلم انیمیشن 1977 توسط Rankin \u0026 amp؛ BassThis ممکن است فیلم Ive تماشا ترین در زندگی من است. این همان چیزی است که من می توانم از ابتدا تا انتها نقل قول کنم و از دوستانم فریاد بزنم. من سعی می کنم خودداری کنم، اما زمانی که جان هوستون، \"من گاندالف و گندالف\" به معنی \"من\" هستم !!! ... خوب، من فقط نمی توانم به خودم کمک کنم. برادر تئودور به عنوان گولوم، دیوانه وار وارونه، هنوز با عمق خفگی گلویش شکوفا می شود. متاسفم صریح صدای خشن، اما این Gollum واقعی، muthah وحشت زده است که من را نگه دارید تا شب. اگرچه Rankin \u0026 amp؛ نسخه Basss به طور کامل در تمام صحنه بوران پخش می شود و در 90 دقیقه به طول می انجامد، آنها در واقع می توانستند در یک داستان کمی قرار بگیرند. مطمئنا آن را کوتاه (به پوچ بودن در طول نبرد پنج ارتش)، اما حداقل آن را بیش از حد غرق شده است، به نظر می رسد که با پیتر جکسون بدون در نظر گرفتن طولانی مدت طولانی این کتاب تنها اتفاق می افتد. Hobbit، و یا وجود دارد و دوباره (یک تصویر نشان داده شده توسط Rankin \u0026 باس) اگر چه آن چند صفحه کوتاهتر از نسخه معمولی مقاله کاغذی، این نسخه شگفت انگیز متن بخشی، نسخه بخشی از تصاویر به نظر می رسد ناپدید شده است. این شامل تصاویری است که به طور مستقیم از کارتون هفتاد و هشتاد و هشتاد و هفتاد و هشتاد و هفتاد و هشتاد و هفتاد و هشتاد و شصت و هفتاد و هفتاد و هشتاد و هشتاد و هشتاد و هشت کمی عجیب و غریب به نظر می رسد همان کاراکتر های مختلف ارائه نشانه کنار ...... اما با این حال، همیشه آن لذت ببرید تا ببینید که چگونه هنرمندان تفسیر کار، به ویژه هنگامی که آن کار عزیزم به قلب شما. هابیت، یک فیلم نسخه توسط پیتر جکسون هرگز سرگرم کننده برای دیدن یک هنرمند پاره کردن قلب از یک کار است. پیتر جکسون بیش از حد طول کشید تا زمانی که خط جدید این یک کتاب را به سه فیلم جداگانه کشید. به جای یک فیلم بسته بندی شده با عالی، سه تا از آن ها را دریافت می کنیم، تا کنون (من هنوز به دیدن سوم و من مشتاق نیستم)، کاهش یافته و کشیدم. صحنه های اضافی اضافه می شوند و هیچ چیز را اضافه نمی کنند: واقعا، صحنه تعقیب سواری سواری با شخصیت فوق العاده جزئی؟ و صادقانه می تواند ریچارد آرمیتاژ (همانطور که ثورین اوکنشاید) با هر قسمت دیگر بدنش علاوه بر ابروش عمل می کند؟

مشاهده لینک اصلی
دسته بندی های مرتبط با - کتاب هابیت یا آن جا و بازگشت دوباره


#ادبیات اقتباسی - #داستان ماجرایی - #داستان فانتزی - #ادبیات آمریکا - #ادبیات داستانی - #ادبیات نوجوان - #داستان حماسی - #ادبیات کلاسیک - #دهه 1930 میلادی - #تازه های ایران کتاب - #لیست برترین رمان های ادبیات نوجوان - #انتشارات روزنه - #جی. آر. آر. تالکین - #رضا علیزاده
#انتشارات روزنه - #جی. آر. آر. تالکین - #رضا علیزاده
کتاب های مرتبط با - کتاب هابیت یا آن جا و بازگشت دوباره


 کتاب زندگی پی
 کتاب ربوده شده
 کتاب سفرهای گالیور
 کتاب کمی قبل از خوشبختی
 کتاب مرگ نور
 کتاب هری پاتر و فرزند نفرین شده